

5 / 5 ( 2 امتیاز )
ویونا بعد از سال ها زندگی با پدرش،میفهمه مادر و خواهر دوقلو داره.بعد اونم اکثر روزاشو در کنار خواهرش می گذرونه و اونجا یک جمله باعث میشه،به برادر شوهر خواهرش علاقه مند بشه و درگیر عشق و سرنوشت سختی بشه. وقتی وارد اتاقم شدم،اولین چیزی که به چشمم خورد عکس قدیمی مامانم بود،که روی دیوار بود. رفتم نزدیک و عکس رو برداشتم و زل زدم به عکس مامانم.
بابا بهم گفته بود،مامان موقع به دنیا آوردن من فوت کرده بود.اینم تنها عکسی هستش که از مامانم مونده.ولی بابا انقد باهام خوب بود و هست که
4.2 / 5 ( 5 امتیاز )
در مورد دوتا دوست هست که تو یه رشته تو دانشگاه تهران قبول شدن و خانواده هاشون به شرط اینکه برن خونه یکی از فامیل ها اجازه میدن برن دانشگاه که که فامیلشون یه پسر جونه و اتفاقات طنز و زد خو خورد رخ میده یه روسری مشکی قرمزم از توی کشوم برداشتمو سرم کردم.
یه رژ کمرنگ با یه کرم به صورتم زدمو از اتاق رفتم بیرون.
ارسان در حالی که روی مبل کنار آشپزخونه نشسته بودو سرشو به پشتیش تکیه داده بود
داشت با خودش یه چیزو زمزمه میکرد.. به به به سلامتی خل بودن باید به صفتای خوبش اضافه کنم…
5 / 5 ( 2 امتیاز )
معرفی نامهی رمان رنجنامه فرنگیس:رنجنامه فرنگیس! این رنجنامه پر از دردهای نگفته و زخمهای بدون تسکین است. نمیدانم، تلنگر باز شدن مخزن دردها سرنوشت بود یا چیز دیگر… اما گاهی قلب سر میزند و تاب نمیآورد و از معضلات یک زندگی پر از رنج میگوید. رنجنامهی فرنگیس، داستانی اجتماعی و درگیریهای پلیس با قاچاق مواد مخدر را در بر میگیرد، زندگی پر از پیچ و خم فرنگیس سوژهی داغ خبرنگار جوان میشود. کسی چه میداند این بالا پایینیهای روزگار و معضلات آدمها را به کجا میکشاند.
دا
این کتاب شامل:
مروری کوتاه بر مبانی ریاضیات
جایگشتها
مقدمهای بر نظریه گروهها
مباحثی دیگر در گروهها
مروری کوتاه بر مباحث پیشرفته در نظریه گروهها
مسائل تکمیلی مربوط به گروهها
مقدمهای بر نظریه حلقهها و میدانها
مسائل تکمیلی مربوط به حلقهها
پاسخ مسائل و پرسشهای چهارگزینهای
راهنمای خرید و مطالعه نسخه الکترونیک
تعقیب و مجازات جنایتکاران بینالمللی بدون تردید میتواند تسکینبخش درد و رنج میلیونها انسان قربانی این شرارتها و جنگهای خانمانسوز باشد. اندیشۀ تأسیس یک مرجع کیفری بینالمللی برای محاکمه و مجازات مرتکبان مهمترین جنایات شنیع بینالمللی و عاملان جنگها و خونریزیها و رفتاهای غیرانسانی از دیرباز مطرح بوده؛ اما به صورت جدی حدود یک قرن است که مورد توجه جامعۀ بینالمللی قرار گرفته و متعاقب آن اقدامات عملی در این خصوص انجام شده است.
برای تحقق آرزوی مقابله با پدیدۀ مجازات
- درباره کتاب صوتی بازاریابی دهان به دهان
کتاب صوتی بازاریابی دهان به دهان نوشته «اندی سرنویتز» است. اندی سِرنوویتز، استاد ماهری در زمینه آموزش فنون بازاریابی دهان به دهان است که به بزرگترین نامهای تجاری و هزاران کارآفرین تکنیکهای این بازاریابی را یاد داده است.
او در کتاب پرفروش و معتبر بازاریابی دهان به دهان در پی این است که به ما نشان دهد چگونه میتوانیم به آسانی پیام خود را از طریق مردم انتقال دهیم.
- درباره کتاب صوتی «بازاریابی دهان به دهان»:
حتما لازم نیست که
حفظ آرامش همگانی در برابر بزهکاری و هدایت خشونت طبیعی انسانها به راههای منطقی و مشروع برای استفاده از آن در جهت مثبت و درست، از اهداف تمام دولتهاست، تا از این طریق بتوانند با مهار و کنترل اعمال مجرمانه، زمینه آرامش و امنیت خاطر شهروندان برای ادامهxadی زندگی فراهم نمایند. البته امروزه پیشگیری از بزهکاری گاهی در یک مفهوم موسع به کار میرود و طیف وسیعی از اقدامات کیفری و غیر کیفری را در جهت خنثی کردن عوامل ارتکاب جرم در بر میگیرد. پیشگیری در مفهوم موسع، اقدامات کیفری را نی
۴ / ۵ ( ۷۶ امتیاز )
دانلود رمان عاشقانه شاپرکی برای ماه به قلم مهلا باقری
✳ دانلود رمان شاپرکی برای ماه
✳ خلاصه:
چرخش زندگی، این بار روی تلخش را نشان من و خواهرم میدهد؛ اما نمیداند که تقدیر، جایگاهش سکویی بالاتر از تمام تلخیهاست.وقتی که برسم به تمام نشدنهایی که روزی آرزویشان را داشتم، دستانم را بالا میبرم و ماه را در آ*غو*ش میگیرم؛ او تماماً برای من است!
✳ قسمتهایی از این رمان:
گچ را با فشار روی تخته کشید و همکلاسیهایم از صدای گوش خراشش چهره در هم کردند.امروز هم میآید؟ بدم نمیآید
۴.۸ / ۵ ( ۱۷ امتیاز )
دانلود دلنوشته تراژدی آشوب یک ذهن بی صدا به قلم-ZAℍЯმ-
✨ دانلود دلنوشته آشوب یک ذهن بی صدا
✨ خلاصه دلنوشته آشوب یک ذهن بی صدا:
چشم میبیند و قلب زجر میکشد؛ و اینگونه است که هرچه از ذهن رد میشود را ثبت میکنیم!
✨ قسمت هایی از دلنوشته:
خسته شدم!از تو،از خودم، از نامردیهات، از بد بودنهات، از سادهگیهام، از بیخیالیهات، از اهمیتهای بیموردم به تو! از قلب بیشعورم که هنوز هم واست میتپه! از عقلم که هی میگه:«اون اشتباهی وارد زندگیت شده»!از همه اطرافیانم، از دنیا، از ز
۴.۹ / ۵ ( ۲۴ امتیاز )
دانلود رمان فانتزی برادران
✳ دانلود رمان برادران
✳ خلاصه رمان برادران:
او دستکشی ساخت با قدرتهای مختلف؛ ولی چه میدانست اختراعش فاجعهای در آینده میسازد؟اختراع او، یک اختراع شیطانی بود که با تقسیم شدن، سایه انداخت بر زندگی شش برادر! داستانشروع شد و همراه با خود، کشت و کشتارها و کینه ها را شروع کرد؛ امپراطوری جدیدی بنا کرد و بهرز سیاه آغازین بخشید و به راستی، او پایهگذار لحظات شومی در آینده بود؛ بیآنکه خودش بداند!
✳ قسمتهایی از این رمان:
جنگلی تاریک و بیروح، حتی بدون ذرها
۴.۴ / ۵ ( ۲۵ امتیاز )
دانلود دلنوشته تراژدی تاراج آسمان
✳ دانلود دلنوشته تاراج آسمان
✳ مقدمه دلنوشته تاراج آسمان:
مقدمه:سرانجام تو منجر به تاراج من شدیو پایانِ تو شروعِ پایانِ من بود…سایهی یک تیره ابر که باران چشمانم بود؛ بر روی صفحات کبود روزگار و خاطراتمان میبارید.این تاراج، شروع یک فصل سرد و نژند بود که درون یک کلمهی حزین و تکراری، در تمامی دقیقهها که نه، در وهله به وهلهی لحظههایم خلاصه شده:«بی تو»«بی تو»«بی تو»«بی تو»«بی تو…»
✳ قسمتهایی از این دلنوشته:
او جان من بود!و انگار
۴.۶ / ۵ ( ۲۸ امتیاز )
دانلود داستان کوتاه تراژدی آشنای درد
✳ دانلود داستان کوتاه آشنای درد
✳ خلاصه داستان کوتاه آشنای درد:
نرگس که تمام هم و غم زندگیاش دفتر و کتاب هایش بود، سرنوشتش را به دست کسی میسپارد که در این راه ناخواسته، خط قرمز های زندگیاش که ناراحتی پدر و مادرش هست را نشانه میگیرد و تقدیرش طور دیگری رقم میخورد.
مقدمه:
همه می گویند: در زندگیات شکست خوردهای؟ ناراحت نباش، قسمتت این بوده است. رخت سیاهت را در بیاور، قسمتت این بوده است. کسی که قسمتش بد شود و زندگیاش سیاه و دائم گل
۴.۲ / ۵ ( ۴۶ امتیاز )
دانلود دلنوشته عاشقانه آرزو مطار
✳ دانلود دلنوشته آرزو مطار
✳ مقدمه دلنوشته آرزو مطار:
سوگند به عشقی که همچو شرارهای آتشین در دلم رخنه کرده است؛ من آمادهام تا همچو عقابی، پرواز را آغاز کنم. آغاز پروازی پرشور که با مهری ناگسستنی در آسمانها شروعمیشود!سوقم میدهد به سوی پرواز. اوج گرفتن آسان است، لیک شروع سخت است! اما میدانی، ذوق رسیدن به آرزوهایم،من حاضرم تا بیکرانها حتی بی بال پرواز کنم و عین افسانه ققنوس از بین بروم!
✳ قسمتهایی از این دلنوشته:
پرنده اگر در قفس با
۵ / ۵ ( ۱۲ امتیاز )
دانلود رمان عاشقانه و پلیسی_جنایی هیجان، خطر، مرگ
✳ دانلود رمان هیجان، خطر، مرگ
✳ خلاصه رمان هیجان، خطر، مرگ:
هیجان چه کم و چه زیادش کنار کسی که بیشتر از جونت دوست داری، هیچوقت خطرناک نیست!حتی اگر منجر به مرگت بشه، برات خوشاینده. چون میدونی در حالی مردی که داشتی میجنگیدی!این داستان، قصه مرگ و زندگیه. قصه انتقام یه پسر از پدرش و یه پسر بهخاطر پدرش.و نکته مهم اینه که اونا توی این راه پر خطر تنها نیستن!یه گروه هم عازم همین راهن، راهی که تهش معلوم نیست ولی مسیرش قشنگه.یه
۴.۹ / ۵ ( ۸ امتیاز )
دانلود دلنوشته عاشقانه و ارزشمند سهراب من گمشده ام
✳ دانلود دلنوشته سهراب من گمشده ام
✳ مقدمه دلنوشته سهراب من گمشده ام:
من، گم شدهام!درکوچه پس کوچههای خیالها و آرزوهایمهمه جا تاریک است.من، ترسیدهام!نه از تاریکیکه از صدای زمزمه دستهایم ترسیدهام.تو را صدا میزنند!
✳ قسمتهایی از این دلنوشته:
خسته و بیرمقدر میان تاریکی شبدر کنار تک درخت خشکیده کوچه باغ رویاهایم، مینشینمو با خودم میگویم:»من، گم شدهام! «مدتهاست که گم شدهامدر کلاف پرپیچ و خم ترسهایم.تو، شاد و بی
به این کتاب امتیاز دهید
دانلود رمان اجتماعی خاطرات نوجوانی
✳ دانلود رمان خاطرات نوجوانی
✳ خلاصه رمان خاطرات نوجوانی:
زندگی میگذرد؛ پس بخندیم تا خوش بگذرد.خاطرههای شیرین، همیشه چاشنی لبخندت میشوند، مثل قصه ما که سر دراز داشت و داستانمانهم که پر از حرف بود.داستان ما از جایی شروع شد که مهاجرت من برایم خوشآیند شد. خوشآیند شد؛ چون با چهار نفردرست شبیه خودم آشنا شدم. قرار بود تو قصه من و اون چهار نفر اتفاقات زیادی رقم بخوره،اتفاقاتی که شروعشون از مدرسه بود!
✳ قسمتهایی از این رمان:
یک بار دیگ
۵ / ۵ ( ۱ امتیاز )
دانلود رمان اختصاصی عاجز از انتظار
✳ دانلود رمان عاجز از انتظار
✳ خلاصه رمان عاجز از انتظار:
زمانی که سورن، از انتظار کشیدن برای جرعهای آرامش خسته شده بود، شخصی متفاوت از دوردستها پیدا میشود تا در عمارت بزرگ خانوادهی سورن کار کند. در همین منوال، او برادرش، پارهی تنش را از دست میدهد. بیرمقتر از همیشه، نمیداند با خانوادهی آسیبپذیرش چه کار کند؛ اما کسی در همین حوالی، به کمک او میشتابد.
✳ قسمتهایی از این رمان:
آقای هاشمی خونه و ماشینم رو فروخت و وسایل خونه رو هم د
5 / 5 ( 1 امتیاز )
خلاصه: پارمیس یه پرنسس که ما بهش میگیم خیالی آخه توی کهکشان راه خیالات زندگی میکنه و تنها نیست. پارمیس با بهترین دوستاش یعنی تِرسا و پارمیدا زندگی میکنه اما تِرساو پارمیدا پرنسس نیستن، توی شهر خیال با همسایههاشون که خیلی زیادن قابل شمردن نیستن.
همسایهها به پرنسس پارمیس، تِرسا و پارمیدا سه قهرمان میگن و برای فهمیدن بیشتر فکر کنم نیاز به گوش دادن قصه اونایین!
مقدمه:
تمام چیزهای اطرافمان با یک خیال شروع میشوند، خیالاتی رنگی که من رنگهاشون رو مشخص میکنم. من از بخش خیالات آنچه شما خیال میکنید هستم و من هم از سرزمین خیال اومدم.
در شهری که در میان کهکشانها در کهکشان راه خیال، از زندگی بو و رنگ خیلی به یاد ماندنی، شهر آرام است از صداهای پر جنب و جوش شهری خبری نیست آخه اینجا شهر خیاله و هر کسی به دنبال زندگی خود بود. کفشدوزکها درحال جمعآوری شهد گلها بودند و پروانهها و زنبورها هم به همانکار مشغول بودند. پرندگان در حال جمعآوری چوب بودند و… .
خلاصه سرتون رو درد نیارم هرکی یه کاری میکرد اما این کارا فرق داشت آخه میخواستن دور هم جمع بشن و یک شب به یاد ماندنی را کنار یکدیگر بگذرانند، همه از ترس صدایی مانند بـوم دست از کار کشیدند و به سمت صدا روانه شدند. صدا مثل همیشه از آزمایشگاه آقای والر اومده بود و خب هر کسی به کار خود مشغول شد ولی باز آن صدا همه را ترساند خب این یکی دیگه غیر طبیعی بود.
دانلود داستان کودک پرنسس خیالی
تِرسا که مشغول تاب بازی کردن و آهنگ گوش دادن با هدفنش بود هیچ صدایی نمیشنید ولی اون صدا اونقدر بلند بود تا از هدفنی که توی گوش تِرسا بود عبور کند و به گوش او برسد. پارمیدا از باغ بیرون اومد و هراسان به سمت تِرسا رفت و تکانش داد و گفت:
– تِرسا مگه صداها رو نمیشنوی!؟
تِرسا که از ترس دست روی قلبش گذاشته بود گفت:
– خب حالا مگه چی شده، صدا از آزمایشگاه آقای والر که همیشه است.
پارمیس از سمت دیگری آمد و گفت:
– درسته که از آزمایشگاه آقای والر است ولی آقای والر فقط یه بار میتونست اون صدا رو ایجاد کنه چون آزمایشگاه نابود میشد و نمیتونست باز آزمایش انجام بده.
تِرسا: مگه چند دفعه صدا اومده؟!
پارمیدا: دو بار.
قبل از اینکه تِرسا بخواد حرف بزنه باز هم صدای بلندی مانند صدایهای قبلی اومد البته این صدا خیلی بلندتر از صدای قبلی بود.
پارمیس: اینم سومیش!
و بعد یه نفر که بلند بلند برای خودش آواز میخوند به اون سه نفر نزدیک شد، صدا آشنا بود.
پارمیدا: به نظرتون یه صدا نمیاد؟ این صدا خیلی آشنا نیست؟
تِرسا: آره جواب سوال اول و سوال دومت، این صدای آقای والره… .
پارمیس: آقای والر!
آقای والر: بله پارمیس؟
تِرسا نگاهی تعجیب زده به او کرد و گفت:
– شما کجا بودین؟!
آقای والر: خب معلومه امروز روزی بود که باید میرفتم حمام پس به جای حمام، رفتم توی دریا!
بعد از تموم شدن حرف آقای والر دوباره صدای انفجارمانندی اومد ولی این بار چهار دفعه
5 / 5 ( 1 امتیاز )
در این داستان می خوانیم، سرگذشت دختری را که وسیله معامله پدرش می شود واورا، آرزوهایش وعشقش را نادیده می گیرند.اون دخترک، دلش می شکند.پدرش. نیستی وتباهی مادر وبرادر آن دخترک بی نوا از دست کارهای بد وتوهین آمیز پدرشان، کافر آبادی بی انتهاست وزجری جگر سوز. برادر دخترک قربانی می شود واو از داشتن برادر وبعد مادر که پر پر می شود از داغ فرزندش محروم می کند. از عشقش، عشق خواستنی اش دور می ماند. بی حرمتی، ضرب وشتم، توهین وتحقیر، تن دادن به هر کاری می شود ارمغان زندگی اجباری اولیه وبعدها پس از مشقات بسیار عشق دیرینش را می بیند. اتفاقهایی، مابین زندگی نحس وشوم اولش وزندگی سراسر عشق دومش را می خوانیم.
چه ساده وحیف می شود، کسی را که به زور در آغوش بی مرامی می اندازند. ومرگ تدریجی را احساس می کند. زندگی برایش، بد رقم می خورد. درست زمانی که فکر می کند به تمام آمال وآرزوهایش می رسد، تمام زندگی اش به فنا می رود. وارد جایی می شود، یا بهتر بگویم به زور، واردش می کنند که دیو پست وبی عاطفه گی بالای سر تمام احساسش وخوشبختیهایش ایستاده است.
او را پرت می کند به ته چاه عمیق بدبیاری. در این بختی که بالاجبار برایش رقم می خورد، او نقشی ندارد. فقط نقشش باختن است. نقشی که برایش در نظر گرفتند. او می بازد. بازیچه یک بازی کثیف می شود. فروخته می شود واسیر دست نابکاران عالم می شود. ترس ولرز ارمغان زندگی پر از کینه اش می شود. لحظه ای را که برای بار آخر عشق دیرینش را میبیند به خاطر میآورد. ماندگارترین تصویر زندگی اش همان است. او با همان تصویر هم عاشقانه زندگی می کند در ذهنش. همیشه، لحظات خوش ومانایش جلوی دیدگانش است.
دانلود رمان قمار آرزوها
خاطره بازی می کندو آتش کینه اش روز به روز افزونتر میشود،نسبت به کسانی که به کام بدبختی کشیدندنش. همیشه تصویر عشقش جلوی قاب چشمانش می ماند. اما، در کنار او بودن یه حباب بزرگ می شود وبا تلنگری می ترکد.
یه خونه گرم وصمیمی به خاطر وجود مادر داشتیم. من با مادرم وامیر برادرم لحظات خوبی رو داشتم، پر از عشق ودوست داشتن. پدرم، اکثر اوقات خونه نبود ووقتی هم که میومد، حال درستی نداشت.
اوایل بهترین پدر دنیا بود واز همه چیز برامون فراهم می کرد. زندگی رو روال وخوبی داشتیم با عشق واحساس فراوون. تا اینکه به خاطر نقطه ضعف شدید پدرم که رفیق بازی بود، زندگی ما از این رو به اون رو شد. افتاد دردام اعتیاد. نا گفته نماند، خودش اول از همه مقصر بود. سستی ولغزش عامل اصلی بدبختی اش شد.
بعدها اعتیاد شدیدتری پیدا کرد ویا دیر میومد یا وقتی هم که میومد، نعشه وخمار بود. با اعصابی داغون ولحنی تند مادرمو آزار میداد. هیچوقت امیر برادرم بازی کودکانه رو با پدر تجربه نکرد. نه پارکی نه سینمایی، هیچی.همیشه براش خوبی بابا عقده بود.
امیر ده ساله شده بود ومن پانزده سالم بیشتر نبود. عاطفه عمیقی بین ما شکل گرفته بود وجونمون رو برای هم میدادیم. زندگی تکراری، آدمای تک